خانواده منخانواده من، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره

✳♈❋ خانــواده من ❋♈✳

عاااااااااااالیم تا وقتی که بتونم حال همه رو عااااااااااالی کنم.^_^

روش هایی برای خنداندن کودکان

تماشای خنده کودک به ویژه اینکه نخستین باری باشد که می خندد برای والدین بسیار لذت بخش و هیجان انگیز استار این لحظه های ناب و دوست داشتنی، چند پیشنهاد را در ادامه این مطلب برایتان نام برده ایم تا به کمک آنها کودک دلبند خود را بخندانید و از خنده او شاد شوید.   1.    پاره کردن کاغذ بعضی از کودکان از صدای پاره شدن کاغذ خوششان می آید و با شنیدن آن غرق خنده می شوند. پس چه کاری آسان تر اینکه کاغذهای باطله مجلات و روزنامه را جلوی او پاره کنید تا صدای خنده اش همه فضای خانه را پر کند.  2.    آینه بعضی از بچه ها از دیدن تصویر کودکی که در آینه می بینند شاد می شوند و با لبخند یا بوسیدن آن کودک واکنش ...
20 آبان 1392

خاتمه‌ای خوش برای دعواهای خواهر برادری فرزندانمان

رابطه خواهر و برادرها معمولاً مانند روابط دیگر نیست. اگر قبلاً خواهر و برادری نداشته باشید و در عوالم خود باشید و ناگهان خواهر یا برادر کوچکی که البته شما او را انتخاب نکرده اید به خانواده اضافه شود، دلیلی برای دردسر در خانواده درست می شود.   مشکل کجاست و چه باید کرد؟ اغلب ما آماده تغییرات رفتاری بعد از متولد شدن فرزند جدید هستیم، ولی ماه ها یا سال ها بعد که حسادت ظاهر می شود چه باید بکنیم؟ در واقع کودکان پیچیده تر از آنی هستند که به نظر می رسند. آنها والدینشان را تحت نظر دارند و برخورد آنها با خواهر و برادرهایشان را زیر نظر می گیرند. آنها معمولاً از چیزی ناراحت نمی شوند تا وقتیکه حس کنند شما بین آنها فرق می گذارید...
20 آبان 1392

كفگير به ته ديك خورده

براي پختن پلو بمقدار زياد از قابلمه هاي بزرگي به نام ديگ استفاده مي كنند. و از قاشق هاي بزرگي بنام كفگير براي هم زدن و كشيدن پلو استفاده مي شود . در زمانهاي قديم كه مردم نذر مي كردند و غذا مي پختن ، مردم براي گرفتن غذاي نذري صف مي كشيدند . از آنجا كه جنس كفگيرها فلزي بود وقتي به ديك مي خورد صدا مي داد هنگامي كه غذا در حال تمام شدند بود و پلو به انتها ميرسيد اين كفگير در اثر برخورد به ديك صدا مي داد و آشپزها وقتي كه غذا تمام ميشد كفگير را ته ديك مي چرخاندند و با اينكار به بقيه كساني كه در صف بودند خبر ميدادند كه غذا تمام شده است . كم كم اين كار بصورت ضرب المثل در آمد و وقتي كسي از آنها سوال مي كرد كه غذا چي شد . مي گفتند از بدشانسي و...
20 آبان 1392

هر کار کوچکی برای امام حسین

سلام بچه ها جونم خوبید عزاداری هاتون قبول.  انشا؛الله هرچی از امام حسین می خواین بهتون بده آخه امام حسین خیلی بچه ها رو  دوست داره شما بچه ها هم سعی کنید با کار های خوبتون دل امام حسین رو شاد کنید. امسال بچه های هیئت ما هر کدوم برای امام حسین یک کاری انجام می دن مثلا زهرا سادات برای خانم ها آب می ریزه فاطمه سادات کفش خانوم ها را مرتب می کنه لیلا خانوم دستمال می گردونه زینب کوچولو قند رو می گردونه و خلاصه همه بچه ها با هم هماهنگ کرده بودن تا برای امام حسین یک کاری  کنن ولی مهسا کوچولو هر چی فکر می کرد تو هیئت چی کار کنه چیزی به فکرش نمی رسید. مهسا خیلی ناراحت بود و فکر می کرد امام حسین دوس نداره که مهسا کاری کن...
20 آبان 1392

ملخ

  سلام. من یک حشره هستم اما هر کدام از اعضای بدنم شبیه یک حیوان است. صورتم شبیه صورت اسب، چشمانم شبیه چشمان فیل، گردنم شبیه گردن گاو، شاخک هایم مثل شاخ های گوزن، سینه ام مانند شیر، شکمم مثل عقرب، بال هایم شبیه عقاب، ران هایم مثل شتر، پاهایم شبیه شترمرغ و دمم مثل مار است. فکر کنم شما با خودتان می گویید عجب موجود عجیبی ولی من اصلاً ناشناخته و عجیب نیستم اسم مرا از هر کس بپرسید می داند و مرا می شناسد. حتی بزرگترها مرا دیده اند. اسمم ملخ است. من موجودی بی آزارم و با کسی کاری ندارم. ما ملخ ها پرجمعیت ترین جانداران روی زمین هستیم. من هر روز دوبرابر وزنم غذا می خورم. من می توانم  هم پرواز کنم و...
20 آبان 1392

سکه‌ها را با سرکه تمیز و براق کنید!

  امروز می خواهیم با هم یک آزمایش ساده و بسیار جالب انجام دهیم. وسایل موردنیاز را آماده کنید و مطابق دستورالعمل آزمایش را انجام دهید. وسایل مورد نیاز چند سکه ی قدیمی یک چهارم فنجان سرکه ی سفید یک قاشق چایخوری نمک کاسه ی غیر فلزی   دستورالعمل 1.  سرکه را در کاسه بریزید و نمک را به آن اضافه کنید و آن را به هم بزنید. 2.  5 سکه در کاسه بیاندازید و تا 10 به آرامی بشمارید. 3.  سکه ها را بیرون بیاورید و آن را با آب خوب بشویید. فکر می کنم الان برق سکه ها را می بینید.   چه اتفاقی افتاد؟ در کاسه ی کوچک شما یک پدیده ی شیمیایی رخ داد. مشخص است که سرکه اسید است ...
20 آبان 1392

بچه‌های کربلا

  کاروان به کربلا رسید. شترها زانو زدند و بارهایشان را خالی کردند. بچه ها از روی شتر ها و اسبها پیاده شدند. بزرگترها خیمه ها را برپا کردند. بچه ها خیلی خوشحال شدند. امشب می توانستند توی خانه های چادری بخوابند. آن طرف تر یک رودخانه ی پر از آب بود. بچه ها عاشق آب بودند. بچه ها دوست داشتند مثل بزرگتر ها مشکهایشان را پر از آب کنند.  مشکها از رود فرات پر از آب شدند. بچه ها در دشتی بزرگ در کنار رودخانه فرات مشغول بازی شدند. کربلا زیبا و پر از هیاهو شد. اما آن طرف تر... آن طرف تر سپاهی بزرگ روبروی امام قرار گرفته بود. سپاهی که هیچ کدام از آدمهایش خوب نبودند. سپاهی که پر از مردهای بدجنس و عصبانی بود. اما امام حسین علیه السلام ا...
20 آبان 1392